عجب روزگاريه

ما يه معلم شيمي داريم(خانم لام)  آقا   آنتيك يا به قول سالار انتيك ......... من نمي دونم اينو از كجا درش اووردن ...... لپ لپ ،تخم مرغ شانسي ،سك سك ....  من نمي دونم واقعا .......هي ميگن اين فلان مدرسه درس داده آمار قبوليش فلان قدره واينا(چرت وپرتايي كه مديروناظم برا خركردن ماها ميگن) ولي ما گوش نكرديم  از جلسه اول كه اومد ما رفتارمون باش يكم بد بود انگار يه چيز اضافيه اينا كلي هم مسخرش كرديم منم هي مچشو ميگرفتم .....يه موازنه كردن بلد نبود بعد ميگفت من تو كلا شما هول ميشم موقع درس دادن  يه اسكليه كه دومي نداره يكي از شمال ميگه يكي از غرب .....

امسال شيمي رو تك ماده بايد بكنم....

اي بابا چقدر پرحرفي كردم هدفم از آپ اين بود كه بگم اي خوانندگان وبلاگ (حالا انگار چندتا خواننده داره سالي يه الاف ازين جا رد ميشه ها) لطفا براي پدر فريبا (يكي از دوستاي وبلاگي) كه انگار بيماره دعا كنيد

به ما گفت دعا كنيد  ولي من خودم خيلي اعتقاد ندارم شما كه اعتقاد دارين بكنيد

امسال وضع كلاس  ما توپه هر معلمي مياد ميگه شلوغ ترين كلاس تاريخ تدريس من هستين

واي سرما خوردم ديگه تا چند روز نمي تونم بخونم  صدام درنمياد اصن